حرف نگفته
دوش دیدم که خلایق در خانه زدند گل منت بسرشتند و به چانه زدند
با من از شهر و دیار خود بگفتند همان شهری که امروز همه خفتند
گفتند این شهر ما دروازه نداره همه چیز داره اما ارزونی نداره
گفتند امروز عشق و صفا نیست اگه هست با ما وفا نیست
گفتند تو شهر ما اگه پولی نداری بی رو در بایستی بگیم واقعا جایی نداری
همه چیز بر سر پوله انگاری دنیا میمونه
عشق و با پول می خرند حرف و با زور می برند
محبت با صفا نیست عشق امروزی وفا نیست
عاشقا تو چت رومایند یا اینکه تو پاسگایند
دنیا را جفا گرفته همه اش بر سر نفته
نفتی که در خانه ماست ولی واقعا کجاست؟
به امید اون روزهاییم که بازم با هم بیا ییم
سر یک سفره بشینیم زندگی از نو بسازیم
تبلیغات

